گنج

شمارهٔ ۷

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: بما۱۳ بیت
بدرس دل سر زانوی ماست مکتب مادلست همنفس روز و همدم شب ما
حکایت سر زلف تو ذکر دایم دلفسانه غم عشق تو درس مکتب ما
بود پدید که خورشید راست آینه آبچنانکه روی تو را سینه مهذب ما
دل آنچه در طلبش می شتافت یافت ز خودبهر زه سنگ طلب سود سم مرکب ما
می وصال دل از جام اتصال کشیمببین بذوق سلیم و صفای مشرب ما
ز پر باز حقیقت باوج معرفتیمنه بسته است نه بشکسته بال و مخلب ما
عبید فقر و فنائیم و مالکان ملوککه امر خلق بود زیر حکم اغلب ما
ز علم برد باقصای عین و حق یقینببین بمرتبه دانش مرتب ما
هزار میکده در مغز این اثر نکندلب ار نهند بتوحید خلق بر لب ما
هنوز کوکب و دور و مدار چرخ نبودکه سر زد از افق چرخ عشق کوکب ما
سلوک مذهب ما را ز پای تن نتوانبسیر پست که فقر و فناست مذهب ما
مقیم رحمت ما غرق رحمت ازلیستمعذب ابدی هر که شد معذب ما
رقاب کون و مکان زیر امرورد صفاستببین بمنزلت یا رؤف و یارب ما