گنج

شمارهٔ ۶

وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)قافیه: انها۱۳ بیت
با زلف تو صد پیمان دل بست به دستان‌هابشکست و گسست از هم سررشته پیمان‌ها
از عشق خط سبزت می‌سوزم و می‌بارداز دیده به دامانم زین سبزه چه باران‌ها
زد پتک بلا بر سر ما را ز غم دوریترکی که دل سختش زد پتک به سندان‌ها
این کشمکش زندان پیوست به سلطانیای یوسف کنعانی خوش باش به زندان‌ها
آموختم از خطش یک نکته و در دوراننام من سودایی ثبتست به دیوان‌ها
در خاک حریم خم سر مست حضورم منگو بادیه پیماید زاهد به بیابان‌ها
در وادی عشق از دزد پوشیده خطر دارداین جامه بریدستند بر قامت عریان‌ها
با دست بساط جم پیش نظر رهروکاندر گرو موریست در راه سلیمان‌ها
این زاهد نفسانی بی‌بهره ز انسانیبا این همه حیوانی خصمست به انسان‌ها
من تکیه ز بیداری بر عرش برین دارماو شاد که در غفلت خفتست به ایوان‌ها
روی تو همی در بزم چون لعل بدخشانیعشاق لبش در خون غلتند به میدان‌ها
دین و دل دانایی سد ره عشق آمدای آدم فردوسی بگریز ز شیطان‌ها
با آنکه زهر خارش خون می‌چکد این وادیدر چشم صفا باشد خوشتر ز گلستان‌ها