گنج

شمارهٔ ۶۷

قافیه: ابخشیدند۱۳ بیت
دوش در فقر ما چتر و لوا بخشیدندافسر سلطنت ملک بقا بخشیدند
مالک ملک بقا گشتم و سلطان غنااین تسلط بمن از فقر و فنا بخشیدند
بنده پیر مغانم که گدایان درشسلطنت را بمن بی سر و پا بخشیدند
درد بود این دل دیوانه سودا زده راآشنایان ره عشق دوا بخشیدند
بودم آواره گم کرده ره سوخته ئیهمت و پای و ره و راهنما بخشیدند
ملک کونین گرفتند و فقیرم کردندعلم الله که در فقر غنا بخشیدند
جان جسمانی بیدانش و بی دید مرازنده کردند و بتن روح لقا بخشیدند
از خود و دیده و دل پاک ربودند و سپسبر دل و دیده من نور خدا بخشیدند
شمس ذات و قمر و انجم اسما و صفاتتو چه دانی که باین ذره چها بخشیدند
فقر کامل شد و سلطان غنا کرد ظهورخود کلید در این گنج بما بخشیدند
بگرفتند سر و سینه پر باد و هوادل بی کینه بی کبر و ریا بخشیدند
بود من بود خطائی که ز حد بود برونشاه بودند و بمن بنده خطا بخشیدند
من صفا بودم و آئینه ام آلوده زنگزنگ زائینه زدودند و صفا بخشیدند