گنج

شمارهٔ ۴۹

قافیه: اد۱۴ بیت
جهان و هر چه در او هست پیش مردمِ رادبوَد بساط سلیمان که هست در کف باد
جم و قباد تویی باش خاکِ اهلِ نظرکه خاک اهل نظر افسر جم است و قباد
شدست دانش و دادای ملک تو آب و گلیکه مرد کسری و بر جای ماند دانش و داد
به کوی عشق شد آباد هر که گشت خرابکه کائنات خراب است و کوی عشق آباد
تو پای بند غمی غم سرشته با گل توستکسی که صاحب دل اوست در حقیقت شاد
نهاد روشن خورشید را فسانه شمرددلی که رست ازین خاکدان تیره نهاد
مقیدی به خرابات عشق رو که ملکمقید است و خراباتیان عشق آزاد
بجو ز پیر خرابات سرّ شاهد غیبکه صورتند نکویان خَلُّخ و نوشاد
تو شاهباز بلند آشیان عرش دلیبه گل نشسته میالای پر به لای و به لاد
به آب میکده بنیاد عمر دار قویدلا که هشته بر آب است عمر را بنیاد
به جز دلم که ز بالای دوست رسته ندیدکسی صنوبر موزون که روید از شمشاد
ز سنگ و روی گذر کرد آتش دل منبه سینه آنکه تو داری دل است یا پولاد
به آفتاب صفا آسمان بیهُده‌گردکشید پرده که از دست آسمان فریاد
گشاد بر دل من عشق او دریچه غیتخداش خیر دهاد آنکه این دریچه گشاد