شمارهٔ ۴۵
کی باشد آن بت آشنا گرددگردون بمراد کام ما گردد
خورشید سمای دل شود طالعروشنگر مشرق سما گردد
مغز من اگر ببویم آن خط راسوداگر خطه ختا گردد
جان من اگر ببوسم آن لب راخضر سر چشمه بقا گردد
آن بحر ز جوی ما شود جاریاین هستی همچو جوی لا گردد
آن گوهر آشنای این مخزناز دولت غوص و آشنا گردد
پرداخت چو دید کسوت کثرتدل خانه وحدت خدا گردد
سر پنجه قدرت یداللهیدر عقده دل گره گشا گردد
بند دل دردمند یکتائیآن حلقه طره دوتا گردد
بی سایه شود تن ولی اللهنور آید و سایه بینوا گردد
در کشور ما بسمت راء/س اینکخورشید بخط استوا گردد
نه دایره سپهر در وحدتگر دایر نقطه وفا گردد
یک نقطه بدور خود شود دایرهم بدو شود هم انتهی گردد
نازل شود و شود دل کاملصاعد شود و باصل وا گردد
از سلطنت دو کون بگریزدتابنده حضرت رضا گردد
پوینده رسد به مقصد اقصیگر سالک مسلک صفا گردد