گنج

شمارهٔ ۴۶

قافیه: ویتوبود۱۲ بیت
سالها بود دلم آینه روی تو بودخانه آئینه دل از خم ابروی تو بود
چه ندا بود که دوش آمد و دل رفت ز دستبود عمری که دل من بهیاهوی تو بود
عشق هر سمت که آورد گذر سمت تو یافتچشم هر سوی که انداخت نظر سوی تو بود
از در دیر طلب تا حرم فقر و فناهر کجا پای نهادیم سر کوی تو بود
رو می ماه نزائیده بد از هندوی شبکافتاب من سودا زده هندوی تو بود
دهنم چشمه خضر و سخنم آب حیاتدل سودائی من سرو لب جوی تو بود
طوقی از عشق چنو فاخته در گردن دلبهوای سر سرو قد دلجوی تو بود
چشم دل روشن و دل تازه شد از باد بهارصبحدم آمد و در راحله اش بوی تو بود
ای خوش آن روز که در ساحت میدان الستشکن زلف تو چوگان دل من گوی تو بود
کشت و جان داد و نظر کرد و مرا بر دز خویشمعجز این بود که در نرگس جادوی تو بود
اینکه من ریشه تن کنده ام از تیشه کارهمه دانند که از قوت بازوی تو بود
سر آن زلف بخم سلسله فقر صفاذکر این سلسله لاهوی من و هوی تو بود