گنج

شمارهٔ ۱۸

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیه: انست۱۶ بیت
این گونه ماه آسمانستیا روی تو ای بلای جانست
این زلف سیاه در خم و تابیا فتنه آخر الزمانست
مژگان دمیده است یا تیرابروی کشیده یا کمانست
آهوی ترا بمرتع ماهمشکی چو هلال پاسبانست
کی پاس دهد که میبرد دلگرگست و بصورت شبانست
از دیده من عقیق تر زادلعل تو ستاره یمانست
کی فتنه شوم بماه و خورشیدسودای خط تو در میانست
واقف نشوم بسیر گردونسود فلکی مرا زیانست
یار آمد و با هوای او دلچون گوی بدست صولجانست
جان با سر خویش کرد بازیای دلشده وقت امتحانست
ای سر که نشان عشق جوئیره گم نکنی که بی نشانست
ای دل که سبک رو فنائیبر دوش تو بار تن گرانست
ای رستم جان برخش تائیدزین بند که سیر هفتخوانست
تا بو که رسی بوصل آن ماهاین نسج که می تنی کتانست
ظلمانی و آرزوی انواراندیشه ماه و نردبانست
در خوان صفاست نعمه اللهدریاب که این بزرگ خوانست