شمارهٔ ۱۲۴
به تار موی بتی شد سلاسل دل منببین به ضعف که یک موی شد سلاسل من
کشیده ابروی آن ترک نیممست کمانپی شکار دل این مرغ نیم بسمل من
به پرده دیدم و بیپرده در شمائل اوبه شکل صورت تصویر شد شمائل من
چه فتنه بود که رفت از مقابل من و بازنشسته است شب و روز در مقابل من
بزاد عشقم و پرورد و کشت و برد خاکندانم از چه بزاد آنکه بود قاتل من
بسوخت ز آتش و خاکسترم سپرد به بادچه آب بود که از او سرسته شد گل من
خیال مغز به سر دارم و نهفته به پوستبه مغز خشک ببین و خیال باطل من
همیشه در سفرم باز در مقام خودمکه همترازوی ما هست برج محمل من
هزار مرحله طی کرده راه مانده هنوزز من بپرس که گویم کجاست منزل من
پدید گشت به یک عمر جستجوی که بودمن آنکه میدوم اندر قفاش در دل من
چه پرده بود که روشن نبود دیدهٔ دلز طلعتی که بود آفتاب محفل من
یکیست شاهد و مشهود و آشکار و نهانشوید جمع و نمایید حل مشکل من
فنای کون و مکان باشد و بقای صفاستهمانکه پیش تو دریاست هست ساحل من