گنج

شمارهٔ ۱۲۵

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ونباشی۱۰ بیت
پورا بسلطنت رسی این پند گوش کنتاج سر از غبار در می‌فروش کن
گفتار من که هست چو لولوی شاهوارمرجان گوش جان حقیقت نیوش کن
هوش تو را مشاهدهٔ سِرّ غیب نیستخواهی به سِرّ غیب رسی ترک هوش کن
گسترده است سفرهٔ دولت به بار دلای خاکسار بارگه فقر نوش کن
حق ناخدای کشتی دریای زندگی‌ستای ابر ریزش آور و ای بحر جوش کن
ای در برِ تو جامهٔ زربفت خسرویروی ملاطفت به من ژنده‌پوش کن
معشوق شاهد دل و مشهور دیده استبا خویش گفتگو کن و ترک سروش کن
ای خرقهٔ کمال به دوش ولایتتجان مرا ردای عنایت به دوش کن
جوش و خروش رعد درین گوش بی‌صداستای سینه هرچه خواهی جوش و خروش کن
نقش خط نگار که دیباچهٔ بقاستاز دل بخوان و ترک خطوط و نقوش کن