گنج

شمارهٔ ۱۱۸

وزن: مستفعلن فاعلاتن مستفعلن فاعلاتنقافیه: رمن۱۳ بیت
حیرت است این کوی یاران را صلا باید زدنگام سمت وادی فقر و فنا باید زدن
نیست سلطان را درین وادی گذر دست نیازدولت ار خواهی به دامان گدا باید زدن
موسیا از جان گذشتن روی جانان دیدن استتکیه بر حق پای بر دست و عصا باید زدن
در چنین میدان اگر تیغ آید از سر باک نیستبلکه بر بازوی قاتل مرحبا باید زدن
مستی‌ای شرط است دید یار را نز درد جهلبادهٔ تحقیق از جام بلا باید زدن
در کف فقر است مفتاح در گنج وجودپای استکبار بر فرق غنا باید زدن
مرگ نبود مردن عشاق را در کیش عشقسور توحید است این زیروستا باید زدن
کرد دل را عشق دردانگیز یکتا در جنوندست در زنجیر آن زلف دوتا باید زدن
جلوه الا الله ار خواهی چو منصوران یارکوس سبحانی فراز دار لا باید زدن
در خم چوگان کثرت بودن از ناراستی‌ستگوی از میدان توحید خدا باید زدن
گر به کشتن دست بدهد پای هشتن در وصالپیش روی دوست در خون دست و پا باید زدن
کی رسی ای پایبند تن به سربازان یارگام در این ره به آیین صفا باید زدن
در قفای بنده معنی قدم خواهی نهادحشمت سلطان صورت را قفا باید زدن