گنج

شمارهٔ ۱۱۵

قافیه: ایدلمن۱۱ بیت
به تیره شب نظر آفتاب می‌بینمرخ تو می‌نگرم یا که خواب می‌بینم
به غیر نقش خط از روی آبدار تو منخط دو کون چو نقش بر آب می‌بینم
خراب عشق توام ورنه در عمارت خویشبنای کون و مکان را خراب می‌بینم
نظر نداشتی ای آنکه گفتی از سر زلفجمال شاهد جان در حجاب می‌بینم
تو طره می‌نگری من ز طره طلعت دوستتو ابر تیره و من آفتاب می‌بینم
نه تاب هر نظرست این فروغ و تابش رویکه من در آن سر زلف به تاب می‌بینم
به چشم باز من آن روی را چو بیضه نورعیان ز موی چو پر غراب می‌بینم
شتاب گیر دلا وصل اوست حاصل عمرکه عمر را به روش در شتاب می‌بینم
کتاب عشق ز من جو که من ز خشت سیاهبیاض صفحه سر کتاب می‌بینم
پیاده‌ای تو ز من پرس راه وادی عشقکه خون راهروان تا رکاب می‌بینم
صفای سرم و خود را بی‌من همت پیربه قصر خسرو مالک رقاب می‌بینم