گنج

شمارهٔ ۱۱۰

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیه: انم۱۲ بیت
یار در چشم و من دلشده خون می‌گریمدوست در خانه من از شهر برون می‌گریم
دیده ابر که می‌بارد و جویی که رودکاش دیدی که من شیفته چون می‌گریم
کشتزار فلکی سبز ز باران منستبی‌بهار تو من از ابر فزون می‌گریم
همه گریند که گیرند ره هشیاریمن سودازده از عشق جنون می‌گریم
سوخت آن گونه که خاکستر من داد به بادزآتش این فلک آینه‌گون می‌گریم
پست کرد این تن خاکی دل افلاکی منمرغ بالایم از اندیشه دون می‌گریم
عمرها رفته و من بی‌خبر از گنج حضورگنج ظاهر شده از شرم کنون می‌گریم
دیده و دامن و اطراف من از خون شده لعلدیرگاهی‌ست که بی‌لعل تو خون می‌گریم
در ره عشق بسی مرحله طی کرده و بازعقباتیست که بی‌راهنمون می‌گریم
دل من جو شد و دریا شد و آرام گرفتباز می‌جوشم و در عین سکون می‌گریم
به هلالی که نمود ابروی آن ماه و نمودرخ و بالای مرا زرد و نگون می‌گریم
تو صفا را به برای قافله‌سالار ثباتکه من از توسن ایام حرون می‌گریم