گنج

شمارهٔ ۵۲

نگارا صد هزاره گر دلستینشان عشق تو بر هر دلستی
سه بوسه زان دو لب دادی به یک دلدریغا گر تنم یکسر دلستی
کنون از بی دلی بی بوسه ماندمخوشستی گر مرا دیگر دلستی
بگیرندی مرا در تهمت دلخراج عاشقی گر بر دلستی
منم پیوسته خشنود از زبانتدریغا گر زبانت در دلستی