گنج

شمارهٔ ۳۷

ای شب تاری غلام موی توروز روشن پیشکار روی تو
چاکر روز و شبم تا روز و شبنایبند از روی تو وز موی تو
بندهٔ موی تو دل‌های جهانبندهٔ یک مویم از گیسوی تو
از دو چشمم جوی خون انگیخته‌ستعشق موی دلبر خوشبوی تو
عشق گویی آب خورد از جوی منحسن گویی روی شست از جوی تو
گوی خوبی می‌برند از دلبرانغمزهٔ چوگان و مشکین گوی تو
گشت بَیّاع دل و دلال جانقاصد کوی من اندر کوی تو
از نماز عشق فارغ نیستمتا مرا محراب گشت ابروی تو
روزهٔ شکرانه دارم گر ز منبد نگرداند دل بد خوی تو