شمارهٔ ۳۰
زان دو لب چون عقیق یارماز دیده همی عقیق بارم
کارست مرا عقیق باریتا عشق عقیق اوست کارم
کردست سرشک من عقیقینعشق لب چون عقیق یارم
تا عشق عقیق او گزیدمچون کار عقیق شد کنارم
هر چند ز دیده با عقیقمهمتای عقیق او ندارم
گر من به یمن عقیق جویمهمچون لب او به کف نیارم
تا رغبت دل به عشق باشددر عشق عقیق آن نگارم