گنج

شمارهٔ ۳۱

بیا که با سر زلف تو کارها دارمز جام عشق تو در سر خمارها دارم
بیا که با دو رخ تو که روز را ماندشکایت و گله روزگارها دارم
بیا که چون تو بیایی، به وقت دیدن توز دیدگان قدمت را نثارها دارم
چو آمدی مرو از نزد من که در همه عمربه بوسه با لب لعلت شمارها دارم
نگار گر شده ام کز خیال صورت توهمیشه پیش دو دیده نگارها دارم
جمال ده چو رخ خویش کارهای مراکه بی جمال تو شوریده کارها دارم