شمارهٔ ۲
ساقی بده آن می مصفا راآن راحت روح پیر و برنا را
خواهی که تنت صفای جان گیرداز کف منه آن می مصفا را
ساقی بده آن قدح که در مستیاز هستی غم، فرج دهد ما را
آن می که به زنده کردن شادیاو ماند و بس دم مسیحا را
می هست کند نشاط ناگه رامی نیست کند غم مفاجا را
امروز شراب نوش و شادی کنبگذار حدیث دی و فردا را
گردن منه این سپهر سرکش راتمکین مکن این جهان رعنا را