گنج

شمارهٔ ۱۸

دیده که رخ و زلف تو از دور ببیندبر روز منور شب دیجور ببیند
در ظلمت زلفین تو رخسار تو نور استپر نور شود دیده که آن نور ببیند
عاشق که به کویت گذرد خلد ببینددیده که به رویت نگرد حور ببیند
از رنج شفا یابد و رنجور نماندگر روی تو را مردم رنجور ببیند
آسیمه شوم چون لب نوشینت ببینمماننده زنبور که انگور ببیند
با تو مثل من که همی بینمت از دورچون تشنه و آب است که از دور ببیند
گر وصل تو یابم سخن هجر نگویمماتم چه کند هر که ره سور ببیند