گنج

شمارهٔ ۱۹

چشم من بی روی تو روشن مبادروی تو جز پیش چشم من مباد
سوسن آزاد خاک پای توستور نباشد در جهان سوسن مباد
این دل مسکین بی آرام منجز به زیر زلف تو مسکن مباد
وین تن رنجور و جان خسته رادر جهان جز کوی تو معدن مباد
گر بود جان و دل و تن بی تو خوشدل مباد و جان مباد و تن مباد