گنج

شمارهٔ ۱۴

می خوارگان که باده ز رطل گران خورندرطل گران ز بهر غم بی کران خورند
رطل گران برد ز دل اندیشه گراندرخور بود که باده ز رطل گران خورند
در باده رنگ عارض معشوق دیده اندرطل گران به قوت و نیروی آن خورند
جان است جنس باده و باده است جنس جاناز بهر جان و راحت او جنس جان خورند
خوشتر ز باده هیچ نعیمی نخورده اندآنها که مال و نعمت ملک جهان خورند