گنج

شمارهٔ ۵۵

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ع۲۳ بیت
در شد چمن باغ به دیبای ملمعپیروزه گل گشت به یاقوت مرصع
گر باغ نه روم است و نه بغداد چرا شدپر اطلس واکسون ز دبیقی و ملمع
در جلوه نگه کن به عروسان بهاریبر پشت و سر از سبزه و گل چادر و مقنع
این باد سحرگاه بدین قطره باراناز چاه همی ماه برآرد چو مقنع
در شوق شد این بلبل خوش لحن چو صوفیتا دید که دارد گل دو رنگ مرقع
در وقت بهاران چه به از باده و بارانمی در کف و در زیر گلی ساخته مجمع
گل چون رخ معشوقه و می بر صفت گلدل بر گل و معشوقه و می فتنه و مولع
در بردن غم باغ رفیقی است موافقبر خوردن می لاله شفیعی است مشفع
ما و چمن و باغ و می لعل مصفاما و رخ معشوق و سر زلف مقطع
این عیش عدوی شرف الدوله مبینادخود دشمن او کی بود از عیش ممتع
بوالفخر عمر فخر کفات آن که کفایتملک است مر او را و جز او را همه مودع
گردون معالی ز دلش یافته دورانخورشید مکارم ز کفش ساخته مطلع
خاک قدمش جاه و شرف را شده معدننوک قلمش فضل و ادب را شده منبع
از حادثه دهر پناهی است مبارکوز نکبت ایام حصاری است ممنع
ای گوهر آزادگی و تاج کریمیدر روضه فضلت فضلا را همه مرتع
صد شاعر استاد به صد سال دوگانیاز مطلع یکی شعر تو نایند به مقطع
گر همت والات کند قصد به بالافرق سرش از سودن کیوان شود اصلع
گر نام گرفتی سبب آن هنر توستآری به هنر نام گرفت ابن مقفع
مدحت چه کند آن که دنی باشد و ممسکشانه چه کند آن که خصی باشد و اقرع
در خاطر تو بخل نگشته است چو عصیاندر خاطر یحیی و در اندیشه یوشع
در عهد تو اهل هنر و طایفه فضلرستند ز تیمار و نشستند مربع
تا مسند خورشید بود گنبد رابعتا اصل عناصر نبود بیش ز اربع
ایام تو از ذل فنا باد مسلمبدخواه تو از عز بقا باد مودع