شمارهٔ ۵۶
ای اوج چرخ قصر معالیت را شرفاسلام و دین گرفته به تو نصرت و شرف
بر خاتم شرف نسب پاک تو نگینواندر جهان ز خاتم پیغمبران خلف
نام تو نعت صورت و فعل تو آمدستچونین بود بلی چو پیمبر بود سلف
توفیق تو ستوده تر از علم با عملتدبیر تو صواب تر از تیر بر هدف
تاثیر بخشش تو دهد میغ را سرشکتایید کوشش تو دهد تیغ را علف
نه کوه و کان نظیر تو باشد به حلم و طبعنه ابر و بحر مثل تو زیبد به کلک و کف
کوه از تو با تحیر و کان از تو با حسدبحر از تو با خجالت و ابر از تو با اسف
رای تو را به کسب معالی همه ولوعطبع تو را به تربیت دین همه شعف
پیش مدایح تو معانی گشاده درپیش مناقب تو معالی کشیده صف
چرخی و اهل بیت پیمبر تو را نجومدری و خاندان نبوت تو را صدف
منت خدای را که بدین نسبت بلندهر دو طرف تو را بود ای صاحب طرف
هرگز به مرتبت نبود چون تو خصم توهرگز چو بانگ کوس نباشد فغان دف
مقصور بر بزرگی توست اتفاق خلقهرگز چو متفق نبود هیچ مختلف
ابری گه مکارم و ابر تو منتفعبحری گه صنایع و بحر تو مغترف
ای تحفه نبوت و تاریخ اهل بیتاز چون منی مدیح بود بهترین تحف
در خوب روزگارم خواهم که بشنودگوشم ز وصف جود تو آواز لاتخف
هم مال من تلف شد و هم حال من تبهاز فضل توست امید تلافی در آن تلف
در نظم شعر طاقم از آفاق برمنهشعر مرا به طاق و حدیق مرا به رف
چون من سر قلم به ثنای تو تر کنمپیش قلم قلم نهد از هر طرف طرف
تا در جهان ز آب و ز آتش بود نشاناین را بخار و نم بود آن را شرار و تف
خصم تو کشته باد چو آتش به زیر آبو ایزد نگاه دار تو در حفظ و در کنف