گنج

شمارهٔ ۳۶

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: یرکردهاند۳۲ بیت
صورتگران چه حیله و تدبیر کرده اندتا شبه روی و موی تو تصویر کرده اند
آخر چو روی و موی تو دلبر نیامده ستآن حال را چه حیله و تدبیر کرده اند
بالای و چهره تو به خوبی و دلبریاز شهر بلخ کشمر و کشمیر کرده اند
حور و پری که هر دو به خوبی مسلم اندیک سوره از جمال تو تفسیر کرده اند
از زلف دلبر تو کاریگران صنعبر مه ز مشک حلقه و زنجیر کرده اند
مه را که اختران فلک خوب خوانده اندآن بر جمال روی تو تزویر کرده اند
تا گرد روزت از شبه شب کشیده اندشبها و روزها شب و شبگیر کرده اند
خوبان که خوانده اند تو را میر نیکوانحقا که در خطاب تو تقصیر کرده اند
گویی چهار طبع جهان صورت تو رااز حسن و سیرت و صفت میر کرده اند
تابنده شمس دین که بدو دین و شرع راارباب دین کرامت و توفیر کرده اند
صدر اجل محمد طاهر که لفظ حمداز لطف لفظ اوست که توقیر کرده اند
آن صدر روزگار که احرار روزگاربر جان ثناش را همه تحریر کرده اند
چون همتش به اختر و گردون برآمده استگردون و اختران همه تکبیر کرده اند
نه رازق است جودش و ارباب رزق راتوفیق جود اوست که تیسیر کرده اند
تقدیر نیک او همه بی بد نوشته اندآنجا که نیک و بد همه تقدیر کرده اند
ای آنکه مادحان عمل ننگ و نام رابر عامل خصال تو تقریر کرده اند
کیوان بدان بلند محل شد که اندر اوقدر و محل و رای تو تاثیر کرده اند
اوصاف همت تو سپهر و ستاره راجفت صفات حسرت و تشویر کرده اند
گویم ز رغبت دل و رایت به ذکر و شکرشیران نشاط آهو و نخجیر کرده اند؟
گویی نصیب نفس تو کردند خیر محضآنجا که نفس خیره و شریر کرده اند
در مدحت تو خیر همه عالم است و خلقآهنگ مدحت تو نه برخیر کرده اند
از دولت جوان تو سیارگان سعدبنیاد قوت فلک پیر کرده اند
بی بحر و بی صدف دل و طبع و ضمیر مناز مدحت تو در بها گیر کرده اند
خوابی که اهل فضل و ادب نیک دیده اندآن است کز رسوم تو تعبیر کرده اند
گر در جهان ز صنعت اکسیر زر کنندمدح و ثنات صنعت اکسیر کرده اند
پوشیده کن به خلعت خوشیم که مر مراچرخ و جهان برهنه تر از سیر کرده اند
این اختران وگرچه به تقدیم حق ترموقت حقوق من همه تاخیر کرده اند
با من چنان روند که گویی به سوی موردآهنگ آب دادن انجیر کرده اند
روزه رسید و پیش کمان هلال اوجان عدوت را ز اجل تیر کرده اند
بر تو خجسته باد و گر چند روزهاشتن را به روزه زارتر از زیر کرده اند
تا شاعران صفات رخ و زلف دلبراناغلب به مشک و قیر و می و شیر کرده اند
با زلف قیرگون زی و خوش زی که چرخ و دهرروز مخالفان تو را قیر کرده اند