شمارهٔ ۱۴
آسمانی است فروزنده به رایی صایبآفتابی است درفشنده به عزمی ثاقب
تحفه صدر نبوت شرف دین خدابومحمد حسن بن علی بوطالب
چون قدر هیبت او بر همه اعدا قاهرچون قضا حشمت او در همه معنی غالب
عاجز اندر نظر او هنر هر خاطرقاصر اندر سخن او صفت هر خاطب
به سخاوت بدهد آنچه ندادی حاتمبه کفایت بکند آنچه نکردی صاحب
زین بود هر قدمی خدمت او را مایلزان بود هر قلمی مدحت او را راغب
شده در کوشش او شیر شکاری عاجزگشته از بخشش او ابر بهاری نایب
گشت بر درگهش از لطف و کرامت دربانهست دربارگهش لطف و کرامت حاجب
دوستان را ز دلش نعمت و دولت اجریدشمنان را ز کفش محنت و شدت راتب
حضرت او شرف کعبه و بر اهل زمینحج او در همه احکام مروت واجب
زایران آمده نزدیک وی از هر اقلیمقله ها ساخته در پیش وی از هر جانب
استطاعت بر من نیست وگرنه نیمیساعتی از در آن کعبه حاجت غایب
خسته چرخم و جز فضل ندارم گنهیوین گناهی است کز او گشت نخواهم تایب
تا جهان است خداوند به شادی بزیادبدسگالش ز جهان یکسره خاسر خایب