شمارهٔ ۱۳
ای خجل با روی و زلفت روز و شبمانده ام با روی و زلفت در عجب
رویت از روز است یا روز از رختشب ز زلف توست یا زلفت ز شب
کرده ای از روی روزی مختصریا سر زلفت شبی شد منتخب
روز را ازلاله پوشیدی لباستا شبت را عنبرین کردی سلب
ای سرینت آفت تل سمنای میانت حسرت تار قصب
مانده ام با دیده یاقوت بارتا تو را دیدستم از یاقوت لب
ای دل افتاده در سودای عشقخسته خاری و دور از تو رطب
گر طرب را طالبی مطلوب خویشنزد زین الدین ابوطالب طلب
آن جمال ساده و نور شرفآسمان فضل و خورشید نسب
جاه را قدر رفیع او اساسجود را طبع کریم او سبب
تازه با کردار او روی هنرروشن از دیدار او چشم ادب
نام نیک اوست تشریف خطابعرض پاک اوست تاریخ لقب
حضرتش هم مرتجی هم ملتجاحرمتش هم منتسب هم مکتسب
مدحت او چون شراب آرد نشاطخدمت او چون سماع آرد طرب
با شراب ذل حسود او حریفوز مراد دل عدوی او عزب
هست جودش اضطرار موج بحرهست جدش اختیار صنع رب
در خصال و خلق او لفظ عجمدر بنان و کلک او جود عرب
آن را از بذل او خواری و ذلجود را با مال او شور و شغب
فعل بذل و بر او در حرص و آزهمچنان چون فعل آتش در حطب
در حساب مکرمت تاثیر اوهمچو تاثیر فضایل در حسب
ای دعای نیکخواهت مستجابای هلاک بدسگالت مستحب
موکب ماه مبارک در رسیدبار بر بستند شعبان و رجب
آتش روزه زبانه برکشیدتا هزیمت گشت از او آب عنب
باده خواران را عدیل آمد عنارود سازان را نصیب آمد نصب
آن کنیم اکنون که یزدان را رضاستتا بیفزاییم شیطان را غضب
تا بود در بوستان سرو و سمنتا بود بر آسمان راس و ذنب
نیکخواهت باد با سور و سروربدسگالت باد در تیمار و تب