گنج

بخش ۱۸ - حکایت عابد و استخوان پوسیده

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۵ بیت
شنیدم که یک بار در حله‌ایسخن گفت با عابدی کله‌ای
که من فر فرماندهی داشتمبه سر بر کلاه مهی داشتم
سپهرم مدد کرد و نصرت وفاقگرفتم به بازوی دولت عراق
طمع کرده بودم که کرمان خورمکه ناگه بخوردند کرمان سرم
بکن پنبهٔ غفلت از گوش هوشکه از مردگان پندت آید به گوش