گنج

بخش ۱۷ - صفت جمعیت اوقات درویشان راضی

مگو جاهی از سلطنت بیش نیستکه ایمن‌تر از ملک درویش نیست
سبکبار مردم سبک‌تر روندحق این است و صاحبدلان بشنوند
تهیدست تشویش نانی خوردجهانبان به قدر جهانی خورد
گدا را چو حاصل شود نان شامچنان خوش بخسبد که سلطان شام
غم و شادمانی به سر می‌رودبه مرگ این دو از سر به در می‌رود
چه آن را که بر سر نهادند تاجچه آن را که بر گردن آمد خراج
اگر سرفرازی به کیوان بر استوگر تنگدستی به زندان در است
چو خیل اجل بر سر هر دو تاختنمی شاید از یکدگرشان شناخت