غزل شمارهٔ ۸۹
هجران اگر نکردی آهنگ زندگانیبیچاره جان چه کردی با ننگ زندگانی
داراست هر که جان برد از چنگ مرگ بیرونما جان به مرگ بردیم از چنگ زندگانی
بیعشق کس ممیراد، بی درد کس ممانادکان عار مرگ باشد وین ننگ زندگانی
میبرد زندگانی گر جان ز چنگ مردنکس جان بدر نمیبرد از چنگ زندگانی
ای آنکه سنگ کوبی بر سینه از غم مرگگویا سرت نخوردست بر سنگ زندگانی
ای آنکه زندگی را بر مرگ میگزینییا رَب مبارکت باد اورنگ زندگانی
پیوسته زندگانی در جنگ بود با مابا مرگ صلح کردیم از ننگ زندگانی
دوری او رضی را نزدیک گشته گویاکاثار مرگ پیداست از رنگ زندگانی