گنج

غزل شمارهٔ ۵۳

پلاس تن به بر، از دست غم قبا کردمبه این لباس برش عرض مدعا کردم
نماند حاجت کس ناروا نمیدانمکه گفت یا رب یا رب که من دعا کردم
هزار حیف ندانی که دور از تو بمنچها گذشت و چها دیدم و چها کردم
نبود غیر کمالت بهر چه کردم گوشمه جمال تو دیدم چو چشم وا کردم
جهان ز حرف تو پر بود تا بدم خاموشبریده باد زبانم سخن چرا کردم
به اتفاق رضی آمدم به طوف درتتو را ندیدم آنجا و کربلا کردم