گنج

غزل شمارهٔ ۳۰

قافیه: بنسازد۶ بیت
به من آن مه دگر امشب نسازدگل نازک به تاب و تب نسازد
بغیر از من چنین یا رب نسوزدبغیر از تو چنین، یا رب نسازد
از آن تار است این عالم بچشممکه خورشید جهان با شب نسازد
نسازد زاهد ار با ما عجب نیستکه خلق تنگ با مشرب نسازد
نساز هیچکس با صاحب دلکه خود را هیچ جا صاحب نسازد
تو بیداری و عالم جمله در خوابرضی اکنون چرا مطلب نسازد