۳۰.مثنوی در تعریف حمام قورچی باشی
مر از دستگاه معنی بکربه همت گرم شد هنگامه ی فکر
ز حمامی به چندین تازه روییزبان خامه دار و شسته گویی
چه حمام آبروی عالم خاکصفا پرورتر از مرآت ادراک
زطوبی قامتان حور بنیادبهشت آیین حریمی کوثر آباد
در آن دارالصفای صبح سیمابه خورشیدی زند سرسنگ سودا
ز حرفش صفحه تا فیض آشنا شدقلم فواره ی جوش صفا شد
ز رنگین جام ها چون چتر کاووسهوایش موج خیز بال طاووس
به پیش پدر جامش همچو خورشیدزمین از دور بوسد جام جمشید
کند خلق جهان را گرم و چالاکچو بحر رحمت از آلودگی پاک
زشرم این بنای خلد منظرنباشد دور اگر رضوان شود تر
چنانش دیگ خون گرمی زند جوشکه خوبان را کشد عریان در آغوش
ز من صد مژده جان عاشقان رانماید عرض بی مانع بتان را
عیان از عکس خوبان سمن برهزاران آفتاب از صبح مرمر
حیاضش حسن معنی را مظاهرز آبش راز دل چون موج ظاهر
سواد حوضها آیینه ی حوردر اوساق بتان فواره ی نور
ز لعل جان فزای تازه رویانلبالب قلتین از آب حیوان
کشد هر موج آب بحر صفا پوشهزاران خرمن گل را در آغوش
ز مشکین کاکل سرکش نهالانحبابش نافه ی چینی غزالان
ز نور طلعت هر غیرت حورتماشا در رکاب شعله ی طور
در آب جدول از خوبان دلجوشناور ماهی تمثال ابرو
به سیمین صفحه ی اندام خوبانعرق تصویر مروارید غلطان
محیط آب گوهر جویبارشلطافت موج زن از آبشارش
بهار رنگ و بوی هشت گلشنبود نقشی از این قصر مثمن
ز حو نان خلوتش چون روضه ی حورفروزان گنبدش چون قبه ی نور
نگارین قبه اش با چرخ همدوشچو دل بر خوان حسن آن قبه سر پوش
زتصویرات شوخ دلربایشپری زاری است هر خلوت سرایش
شد از وصل بتان از خویشتن فردزمینش زین سبب قالب تهی کرد
زداید هر دم آن گنجینه ی حسنغبار از خاطر آیینه ی حسن
زطوفان صفا چون بحر سیمابزکیفیت سواد عالم آب
ز چاه یوسف آبادان زمینشجهان حسن در زیر نگینش
چو فیض نور خورشید جهانگیرجهانی را به گرمی کرده تسخیر
تمنا واله ی حسن تمامشخلایق مستفیض از فیض عامش
کسی که داده در گیتی نشانهچنین لشکر کش صاحب خزانه
از آن شد مظهر والا مکانیکه دارد بانی از اقبال خانی
بهین فهرست دیوان ایالتمهین دارای اقلیم جلالت
کز این مسند نشین صدر اجلالفروزان آفتاب اوج اقبال
بساط افروز بزم کامکاریاساس آرای کاخ استواری
بهارستان گلزار مروتفلک پیمای معراج فتوت
محیط معدلت دریای انصافسپهر موهبت خورشید الطاف
همایون طایر اوج سعادتفروزان اختر برج رشادت
محیط فطرت و بحر فضایلعظیم القدر سارو خان عادل
به فطرت قبله گاه هوشمندانبه دانش مرجع مشکل پسندان
جبینش مطلع حسن الهیوجودش مطرح الطاف شاهی
بهشت از دفتر خلقش حسابیسپهر از قلزم قدرش حبابی
خیالش گل فروز حسن معنی استخمیرش چهره پرداز تجلی است
سنانش عقد پروین می گشایدخدنگش حرف از لب می رباید
زخلقش دودگیر عطر سنبلز لطفش خار می گردد رگ گل
رخش سازد چراغ کشته روشنشکوهش چرخ را دارد فروتن
خطابش کوه را از پا در آردنهیبش گرد از دریا برآرد
زعدلش حرف کسری زیبق گوشز جودش قصه ی حاتم فراموش
به الطافش همایون فال آمالز انصافش جهانی فارغ البال
سپهر معدلت را آفتاب استدراقلیم سخا مالک رقاب است
تمنا سیر چشم از امتنانشفتوت آیتی نازل به شانش
هموش را نسیم جان فزایی استشکستش را خواص مومیایی است
به برهانش مقرر حل مشکلز حدسش مطلب بالقوه حاصل
چو در شهر فرح بخش دماوندز لطف شامل و فضل خداوند
به حمامی که وصفش گشت مذکورخراب آباد دلها ساخت معمور
ز فیضش ملک و ملت آبرو یافتغبار غم ز خاطر شست و شو یافت
به شکرش عالمی رطب اللسان شداز این گرمی جهانی کامران شد
به آیینی که با تن ربط جان استبه من از دانش خود مهربان است
به دولت کام دل بادش میسرکه با من باشداز من مهربان تر
زمهرش چون مخمر شد گل منکند چون عشق تعمیر دل من
چرا در عشق او صادق نباشمچرا بر عالمی فایق نباشم