شمارهٔ ۹۹
رخ زیبا چو ماه روشنش بینقد رعنا چو سرو گلشنش بین
نهان بوی گل اندر رنگ چونستتن نازک پس پیراهنش بین
چو شاخ نرگس از باد بهاریگهی برخاستن گه خفتنش بین
ببوی سرو قدش جوی اشگمروان از دیده خون پیراهنش بین
ز خون بیگناهان کرده رنگینبرنگ لاله دست و دامنش بین
دل از مهر و محبت جانب غیرنظر در خشم و کین سوی منش بین
برغم نور هر شب تا سحرگاهببزم دیگران می خوردنش بین