شمارهٔ ۱۰۰
چندم زنی ای بت جفاجوتیره مژه از کمان ابرو
روسوی که آورم که تیرتبربست ره مرا ز هر سو
چشمت که ربود از نگاهیآرامش و رم ز چشم آهو
تا بر زده با فسون و غمزهدرسینه سحر تیر جادو
جز پیش قد تو کی نشیندسروی که نخیزد از لب جو
نبود عجب ارز رشک رویتخورشید زند طپانچه بر رو
در گوشه غم چو نور تا چندبایاد تو سر نهم بزانو