شمارهٔ ۹۷
دگر بگرفته در کف خنجرش بینهوای کشتن من در سرش بین
ببین بر زخمهای کاری منبه خون آغشته دست و خنجرش بین
ز بس قتال و خونریز است و خونخواربه جای باده خون در ساغرش بین
ز زلف و خط و خال و چشم و ابروپی تاراج دلها لشگری بین
ببندد طره حسن جهان گیرامیر و بنده شاه خاورش بین
به قامت غیرت شمشاد و سروشبه عارض رشک ماه انورش بین
چو هندو زادگان نو مسلمانبه رخ آن خالهای کافرش بین
به صید مرغ دلها دام و دانهخط مشکین و خال عنبرش بین
ز بس تیر جفا زد بر دل نوربه خون آلوده مرغ بی پرش بین