شمارهٔ ۹۴
ندانم آخر از داغ دل منچه گلها سربرآرد از گل من
زهی شست و زهی بازو و زهی تیرکه زد او زخم کاری بر دل من
دلم آن مرغ بسمل گشته تستبپرس آخر که چون شد بسمل من
کنم در دیده دل منزل تواگر آئی شبی در منزل من
بسی تخم محبت کاشتم لیکنشد جز بار محنت حاصل من
چه کم گردد ز دریای وصالتاگر موجی فتد بر ساحل من
کمالی غیر عشقت بر دل ریشنکرد ارشاد شیخ کامل من