گنج

شمارهٔ ۹

۵ بیت
عمری طلب رازی کردم به در دل‌هاتا شد به دلم باری حل هم مشکل‌ها
رازی که مرا ای جان بود از تو به دل پنهانبنگر به صدش دستان افسانه محفل‌ها
دیگر چه به سر داری بحری به نظر داریگر قصد گهر داری برخیز ز ساحل‌ها
هرسو که رود رهبر درنه به قدومش سرداند ز تو چون بهتر رسم و ره منزل‌ها
چون نور بهر وادی گشتیم پی هادیبا قافله‌سالاری بی‌ناقه به محمل‌ها