شمارهٔ ۸۴
ای روی نکرده هیچ سویمسوی تو بود مدام رویم
هر غم ز شکنج طره توچوگان دگر زند بگویم
دستی بدل شکسته ام نهبرسنگ چرا زنی سبویم
آبم چه نمیزنی برآتشآتش مزن از شرار خویم
جز خاک در تو منبعش نیستاین آب که میرود بجویم
سری که مرا ز تست در دلگر سر برود بکس نگویم
در دیرو حرم چو نور تا چندباشد ز پی تو جستجویم