شمارهٔ ۶
بدست غیر مده زلف پرشکن یارامکن ز پنجه غیرت شکسته دل ما را
چنان که بی تو زند جوش لجه اشگمعجب که سینه نجوشد ز رشک دریا را
همین نه دل ز کف شهریان برد چشمتکه رام کرده زرم آهوان صحرا را
شکسته خاطر از آنرو شدم که بر رویتشکست دست صبا طره چلیپا را
اگر چه سر بفلک سایدش که بیمم نیستبه پیش قد تو سرو بلند بالا را
نظر بچهره زیبا ز جان حرامش بادکسیکه کرده زمن منع موی زیبا را
شکار کس نشود نور بهر دانه و داماز آنکه هست بلند آشیان عنقا را