گنج

شمارهٔ ۵

۷ بیت
روا مدار که با خنجر ستم ما رابقول مدعیان بیگنه کشی یارا
چو گل ز ناخن حسرت مکن دلم را ریشبخار شانه مزن طره سمن سارا
ندانم از چه سبب خون من بساغر ریختلبت که زنده کند از دمی مسیحا را
به یک نظاره بر آید هزار دل از جایبهر کجا که دهی جلوه روی زیبا را
همین نه ماه ز روی تو منفعل گردیدکه قامت تو خجل کرد سرو رعنا را
اگر بکعبه درآئی و گر روی در دیرعبید خویش کنی جمله شیخ و ترسا را
سوادی از خط سبزت نوشته خانه نورکه گشته کحل بصر چشم‌های بینا را