شمارهٔ ۵۹
مرا تاعشق او ارشاد کردندمرید عشق را آزاد کردند
چو بلبل از گلم هر لحظه بر دلنصیب این ناله و فریاد کردند
ز سوز شعله شوقش دلم راسراپا آتش بیداد کردند
چرا خاطر نباشد از غمم شادکه از غم خاطرم را شاد کردند
ترا در حسن شیرین آفریدندمرا در عشق چون فرهاد کردند
مجوسختی ز عمر سست بنیادکه بربادش بنا بنیاد کردند
چونورم عاقبت ویرانه دلز گنج مهر او آباد کردند