گنج

شمارهٔ ۵۵

۷ بیت
چو مرغم تا قفس بنیاد کردنداسیر دام آن صیاد کردند
دلم کز فرقتش ویرانه بودز گنج وصل او آباد کردند
ندارد جز قفس مرغ دلم جایکنونش کز قفس آزاد کردند
بجای شیر خون در جوی شیرینروان از دیده فرهاد کردند
مبارک روزی و خرم دمی بودکه عشقش در دلم ارشاد کردند
غمش تا مایه شادیست جان رااز او بس جان غمگین شاد کردند
رسد تا نور بیدل را بفریادوظیفه بر لبش فریاد کردند