گنج

شمارهٔ ۵۳

۱۰ بیت
گرم صد ره زنی با تیغ بیدادبه پیش کس نخواهم زد رهی داد
صنوبر با قدت کی شد برابرکه شرمنده نشده چون سرو شمشاد
متاع کفر و دین از مو و رویتدراین سودا شدم یکباره برباد
بصید اندازی دلها ندیدمز تیر غمزه چون چشم تو صیاد
منت آن مرغ دست آموزم آخرنسازی از قفس تا چندم آزاد
بشر هرگز بدین خوبی ندیدمملک باشی ندانم یا پری زاد
دلی دارم برت از گرمی شوقسراپا آتش و افغان و فریاد
نخستین دم مرا شیخ طریقتبجز عشقت نداده هیچ ارشاد
پدر تنها نه بهر عشق پروردکه مادر هم مرا بهر همین زاد
ز آزادان دربار تو چون نوربگو آخر که داد بندگی داد