گنج

شمارهٔ ۴۶

۷ بیت
ای قفل دل ما را لعل لب تو مفتاحمفتوح نما باری قفلم ز دل ای فتاح
تا کی ز غمم مرده باشد دل افسردهمطرب بکف آور دف ساقی بقدح کن راح
آن دف که چو بخروشد افلاک برقص آردوآن راح که چون جوشد انجام بود مصباح
مصباح چو روشن شد افلاک برقص آمدنور و طربی باید گردد بدلم اصلاح
دلرفت چو اصلاحی از فیض دف و راحیچون جسم شود ساکن در مصطبه ارواح
نورآمد و روح آمد آن گنج فتوح آمددر بحر چو نوح آمد هم کشتی و هم ملاح
چون نور تجلی کرد در ملک شهود از غیبشد کنز معانی را کلکش بیان مفتاح