شمارهٔ ۴۵
ای خاک پایت بر فرق من تاجفرقم بتاجی گردیده محتاج
تو شاه خوبان در حسن و خوبیخوبان فرستند بر در گهت باج
افغان که زلفت از کافری کردایمان و دینم یکباره تاراج
آن خال مشکین بر آن بناگوشهندو نژادیست بنشسته بر عاج
ابرو کمانا کو تیر مژگانتا آرمش پیش از سینه آماج
رفتی و ما را در دیده یاراشد روز روشن همچون شب داج
معراج هرکس باشد بکوئیچون نور ما را کوی تو معراج