شمارهٔ ۳۶
هر سرو سهی که بر لب جوستشرمنده سرو قامت اوست
تیر نگهش بسینه سحرگنجیست و مرا طلسم جادوست
روی دل هر کسی بیاری استروی دل من بدان پریروست
بلبل بر گل بصد ترانهآشفته رنگ و واله اوست
قمری بپای شمع بر بادجان داد و بسوخت کاتشین خوست
نور از لب شکرین آن یارپیوسته چو طوطی سخنگوست