گنج

شمارهٔ ۳۷

۷ بیت
سروی چو قدت جلوه کنان گه بچمن خاستکز جلوه چو گلزار همه شهر بیار است
گل گرچه بود خرم و زیبا و دلارامچون روی دلارای تو کی خرم و زیباست
تا صنع خدا جمله بیکباره به بینندخلقی شده ناظر بجمالت ز چپ و راست
چون عشق بصد پرده نهانش نتوان کرداین حسن و ملاحت که ز رخسار تو پیداست
صد خار جفا بیند و بر گل نکند بازبلبل که ز عشق رخ گل واله و شیداست
نگذاشت مرا هیچ بدل صبر و نه طاقتبازوی قوی پشت غمت بسکه تولاست
منظور بجز نور حق از روی تواش نیستچون نور کسیرا که نظر روشن و پیداست