گنج

شمارهٔ ۳۴

۷ بیت
روی تو که آئینه رخسار تجلیستتابنده چو خورشید ز انوار تجلیست
هرگز نکند جز تو بدیداربتان میلهر دیده که آن مایل دیدار تجلیست
مهر تو بهر سینه که جا کرده نهانیپیداست که گنجینه اسرار تجلیست
گر سر برود در قدم شمع چه پرواشپروانه بیدل که پرستار تجلیست
محروم نگردان ز نظر گاه جمالتصاحبنظری را که طلبکار تجلیست
از ثابت و سیاره فزون منزلتش هستحسنت که متاع سربازار تجلیست
ای گل مشکین خار جفا برجگر نورکان بلبل دستان زن گلزار تجلیست