شمارهٔ ۳
برافکن پرده از رخسار یارابکن مست از می دیدار مارا
شراب بیخودی چندان به پیماکه از سر هیچ نشناسیم پارا
مران از درگهت ما را که شاهاننمی رانند از درگه گدا را
دلی را کش دوا درد تو باشدبجز درد تو کی جوید دوا را
جفا چندین مکن ترسم فراموشکنی چون دیگران رسم وفا را
دلم چون غنچه از غیرت شود خونبکویت بینم ای گل گر صبا را
بیا آئینه از نورت بنه پیشببین در وی جمال باصفا را