گنج

شمارهٔ ۱۶

۷ بیت
مگر فکنده به رخ یار من نقاب امشبکه روشنست جهان همچو آفتاب امشب
دلم که در سر زلفت قرارگاهش نیستقرار در تو نگیرد در اضطراب امشب
سرای توبه که دی کرده بودمش معموربه یک کرشمه ساقیش بین خراب امشب
خبر ز نشأه فردا که هیچکس را نیستچرا ز دست نهم ساغر شراب امشب
مگر خیال تواَم از جهان نظر بنددوگرنه بی تو ندارم به دیده خواب امشب
دلم که دوش به کامش زلال وصلت بودنوازدش به فلک زهره با رباب امشب
چنین لطیفه که نور از نی قلم انگیختعجب نه گر شود از فیض فتح باب امشب