گنج

شمارهٔ ۱۴

۷ بیت
مکن ناصحا منع من از حبیبکه بی گل نیارد بسر عندلیب
منم بلبل و گل رخ دوستانکجا بلبل از گل نماید شکیب
چه خوش باشد ایام گل در چمنبهمراه یاران شدن بیرقیب
گه آنجا نشستن گهی خاستنمیان گل و سبزه و عود و طیب
چو دیدار یاران شکفت دل استالهی شکفت دلم کن نصیب
دلم گرچه ز اغیار بیمار شدلب یار گشتش علاج و طبیب
چو نور از حبیبان کنون در ذهابمرا همزبان عارفست و نجیب